کارت ورود به جلسه رو گرفتم. دانشگاه شریف افتادم. یادش بخیر کارشناسی این دانشگاه آرزوم بود و الان رشته ای رو میخونم که اصلا تو شریف نیست؛!) در راستای:"پیشونی کجا مارو میشونی:)"! رشتهام رو بیشتر از مهندسی دوست دارم با اینکه اون روزا تمام خواستهام مهندسیای بود که قبول هم شدم و خوندمش حالا نه تو شریف! ولی درنهایت عشق نمیکردم باهاش. حقوق هر چقدر هم که مهاجرت پذیر نباشه، عشق میکنم با خوندنش. فارغ از نوع درس، جزا، مدنی و... کلا عشششق میکنم باهاش فکر کنم همینه که مهمه.-دلم میخواست جمعه باشه که بتون
برچسب: نویسنده: rayha تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 4:36

تمرکزم زیر صفر، اون قسمت پیشفعال مغزم در پیشششروترین حالت خودشه. دوباره همزمان به همهچیز دارم فکر میکنم و روی این لحظه هیچ تسلطی ندارم. خودم رو اینطوری دوست ندارم. حواسپرت، مضطرب، بدون تمرکز
-در راستای عنوانها: خودمم نمیدونم چرا ناخودآگاه به ذهنم، عنوان ترکی استانبولی میاد و همونو بی تغییر میذارم.
برچسب: نویسنده: rayha تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 4:36
بچهتر که بودم، من و مامانم کاملا روری و لورلای گیلمور بودیم، حتی چند پله بهتررر! الان با اینکه باهم هنوز خوبیم ولی رابطهمون دیگه اونطوری مثال زدنی نیست. فکر کنم تقصیر منه چون مامان که همونه، من بزرگتر و عوض شدم.ـخیلی رندوم رفتم پستهای پایینتر رو خوندم، خیلی پایینتر، ۱۴۰۰. پسر چقدر تغییر کردم، چقدر تو جواب کامنتها تایپ میکردم، چقدر ارتباط میگرفتم وای انگار رسما یکی دیگه رو داشتم میخوندم! جدی اسم وبلاگ به نویسندهاش میومد رو ابرا بودم رسما:)
البته با اینکه منِ الان با منِ پنجسال پیش، کله
برچسب: نویسنده: rayha تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 4:36
کمتر از دوماه دیگه 23سالم میشه. اینکه چرا انقدر درگیر سنمون و عدد هستیم هم به نوبه خودش جالبه.چند وقت پیش داشتم یه ویدیوی قدیمی از لیز تو یوتوب میدیدم. میگفت" 27سالشه و هرچقدر بیشتر به 30 نزدیک میشه تازه میفهمه اینکه همه میگن 30سالگی اوج زیبایی و جذابیت یه زنه چقدر درسته و چقدر حسش میکنه هرسال!."
تو ذهنم انگار یه فایل جدید باز شد که عه! راست میگه. اتفاقا همهی اونهایی که الان به عنوان الگو میبینمشون تو همون بازهی سی تا سی و پنج سالگی هستن.با مامانم هم راجع بهش حرف زدم و اونم تایید کرد. گف
برچسب: نویسنده: rayha تاريخ: يکشنبه 11 مرداد 1405 ساعت: 4:36